عاشق تنها
کاش میشد عاشقی را خاک کرد / کاش میشد رنگ دل را پاک کرد

پرورش شترمرغ ! پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی
مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان
کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

باورم نمیشه ...

فقط چند ثانیه ... فقط چند ثانیه ... فقط چند ثانیه ...

خدایا خیلی مخلصما .

دیگه داشتم دق میکردم . خدایا شکرت . شکر .

صدایی از پلاستیک قرمز آمد . دیلینگ دیلینگ


نوشته شده در تاریخ 1388/11/14 توسط mxu

هر چقدر بیشتر صبر میکنم بیشتر ناامید میشم . هیچ صدایی نمیاد . نه دینگ دونگی ، نه دینگ دانگی و نه هیچ صدای دیگه ای .

دلم بدرقم گرفته . به رقمش کار ندارم چنده ... فقط میدونم بد رقم گرفته .

تقصیر از این تیکه پلاستیک مدرن سرخ رنگ نیست . تقصیر از منه . من مقصرم . من بی ادبم . من ... چقده من من کردم

از خودم اونقده بدم اومده که بدم اومده ...

صدای آهنگ رضا صادقی رو اگه میتونستم بلند کنم ، اونقده بلندش مکردم که جفت گوشام برای دقیقه ای ، ساعتی هم شده هیچ چی نشنوه .

لااقل هر چند دققه یه بار میرفتم سراغ گوشیم و یه امیدی به خودم میدادم . ولی حالا چی ؟ حالا که صدایی میشنوم و صدا اون صدا نیست چی ؟

اصلا چرا آدم (همون عاقل) کند کاری که دنبالش پری هانی (؟!)

البت که منظورشون عاقل جماعت بوده .

من که عاقل جماعت محسوبات نمیشم

چند تا فاصله ...

......

..



..........

..

.

...


لینک به لینک بدنم پر شده از تنهایی . میدونم خدا هم هست . این کلمات کلیشه ای رو بکار نبرید لطفا . معلومه که آدم خدا رو داره و با وجود اون تنهایی معنی نمیده ولی خوب بذارین یه ذره هم شده عاشقانه بنویسم خوب

میگفتم ...

پر شده از تنهایی (!) دلم یه لیوان آب میخواد . چیه ؟! نکنه برم آب بخورم ؟!

خوب از اون آبها که نمیخوام .

من آب چشمه بهشتو میخوام ...

خدا جونم (این تیکش اشتباهی برا وب کپی شده . مناجات بین من و خداست ) میشه منو به خاطر این خبطی که کردم یه نمه تنبیه کنی و یه لیوان آب چشمه کوثر رو بدی بخوره تا من دلم بسوزه

چند تا تیکه فاصله ستاره دار


**

****

**

*

*****


حالا نمیدونم از دست خلق الله ناراحت شدن اصلا کار درستی هست یا نوچ . البته از دست من دایناسور ناراحت شدن اشکالی نداره خوب . چون دایناسور ها که خلق الله نیستن . یهنی نسلمون منقرض شده به لطف الله

ولی خوب ما دایناسور جماعت هم دل داریم . حالا درسته ریخت و قیافمون شبیه آدمیزادها نیست ول خوب این دلیل نمیشه دل نداشته باشیم . تازه اون موش های آزمایشگاهی هم که یه گله از اونها رو جماعت به اصطلاح دانش دوست تیکه پاره کردن هم دل داشتن . باور کنید من خودم دیدم . داشتن . فیلمشو دیدم . داشتن . همون فیلمی که ......... . همه موشها مثل من دایناسور و شمای انسان دل دارن . ممکنه دلشون بزرگ نباشه ولی اندازه ای هست که یه نفر داخلش جا شه

همین دیه ...

حرفم میاد ولی بیشتر از اون گریم میاد . ولی خوب اشکام نمیدونم چرا رو لپم نمیاد . همونجا تو چشام مثل اینکه جا خوش کرده . دلش نمیخواد به نیروی جاذبه زمین احترام زاید الوصغفی بذاره و بیاد پایین .

هنوز صدایی از گوشی نمیآید به گوش / هیچ اس ام اسی موجود نمیباشد / برم

همین / واقعا همین /


نوشته شده در تاریخ 1388/11/14 توسط mxu

چیه دلتون حوس کرده یه کامنت دیگه از من به یه دوست دیگه برا مطلب وبش رو بخونید ؟

خوب بخونید ... این شما و این یه کامنت دیه :)


" سلام [لبخند]
همیشه از تموم شدن ترم میترسم . جدیدا وقتی یه ترم هفتی رو میبینم ازش دور میشم . دلم میخواد فراموشش کنم ولی نمیشه . ترمی که گذشت خیلی ها نبودن . همه ترم هشتی ها رفته بودن . همه ...
ترم بعد ... نمیدونم چند تای دیگه رو محکوم به ندیدن هستم . ترم بعد ترش ؟
نمیدونم چند نفر محکوم به ندیدن من میشن .
دلم برای تک تکشون تنگ شده . چه هم ترمی ها خودم و چه ترم بالایی ها [گریه]
اگه این ترم تموم بشه چی ؟
چرا آدم ها اصلا اینجورین ؟ تا کارشون یه جایی تموم میشه دیگه نمیتونن همدیگه رو ببینن ... زن و بچه و کار و بدبختی و هزار تا مانع بتونی دیگه .
آدمها میرن از دنیا مثل دایی من ، مثل دایی اون ، مثل دایی رضا صادقی و غم رفتنشون یه عمر تو دل ما میمونه ...
اما این رفتن بعد از ترم مردن نیست . شروع یه زندگی دیگس ...
گریه میکنم برای رفتن بعضی هاشون ، برای دوری از بعضی های دیگشون ...
اما فایده نداره .
فقط یادم میفته که اونا خیلی بی معرفت بودن که رفتن و نگفتن یه نفر اینگوشه دلش براشون تنگ شده ...
دلم خیلی تنگ شده ... خیلی ! [گریه] "


نوشته شده در تاریخ 1388/11/14 توسط mxu

دوست دارید کامنت منو به یه نفر دیگه بخونید ؟ چقدر دوت دارید ؟ خوب بخونید :


"فقط سلام و چند کلام ...
دلم برای دیدن یه وب آشنا پر میکشید . ه نگاه به لیست لینک هام کردم ... دختری در آینه ... به کلیک ... یه صدا از کامپیوتر ... یه صفحه ... یه مشت متن ... یه لینک دیه ...
اوه درسته وبش رو عوض کرده بود ...
یه کلیک دیه ... یه صدا ... یه صفحه دیه ...
صفحه غریب نیست .
میخونمش ... گریم نمیگیره ... اما اشک تو چشام جمع میشه ... یاد خودم میفتم ... یاد خودم .
دوباره ... نه فایده نداره بیشتر بمونم سکته میکنم . کی اینموقع تو این اداره میتونه به دادم برسه ؟!
باید برم . شاید نیاز دارم که آدم بشم ...
شایدم نیاز دارم که یکم هوا به سرم بخوره .
ولی کوه ؟! اونم تنهایی ؟!
نه . فایده نداره . تکه تکه طبیعت منو یادش میندازه . یاد سوالش . یاد راه رفتنش .
دلم میسوزه .
باید برم . شاید دنیا وقت نداشته باشه . شاید !"


نوشته شده در تاریخ 1388/11/14 توسط mxu

http://www.itland.info/uploads/1247124014_internet_bandwidth.jpg

میخواستم کلی حرف خارج از خط قرمز بنویسم . یعنی نوشتم . اما میدونید که ... !

فایده نداره !

بهتر دیدم ننویسم .

یه بزرگی میگفت که خیلی حرف ها رو نباید زد .

شاید اون راست میگفت .

اصلا تو یه وبلاگ که سر تیترش نوشته عاشق تنها و هر کی میرسه اینجا توقعش میشه که یه مشت حرف عاشقانه و از این جور چیز میزا ببینه ، چرا باید حرف های خارج گود زد ؟

یه مثلی هست که میگه خاراج گود نشسته و میگه لنگش کن !

یعنی اینکه خودش تو میدون نیست که بدونه سختی کارو .

همین حرف های خارج گودی که میخواستم بنویسم هم همین مثل روش ثابت بود .

اما بذارین یه چند تا حرف همینجوری بزنم که این دلم خنک شه :)

 

یه نگاه به جامعه بندازین . به سازمان جوانان ، ارشاد ، و خیلی ارگان های دیگه ای که ادعای اینو دارن که میخوان برای جوون های جامعه برنامه ریزی کنن ...

سازمان ملی جوانان هر از چندگاهی مثل خوشحالا پا میشه و طرح میده ...

نمونش ؟!

همین ازدواج نیمه مستقل که مثل خوشحالا اومدن طرحشو دادن . نمیدونم چقدر روی این طرح فکر کردن ! واقعا که نابغه تشریف دارن این بزرگان :)

یا ...

نمیدونم دیه ... هزار تا طرح بیخودکی میدن این دو تا سازمان .

البته خودمونیما ارشاد چه ربطی به جوون ها داره ؟!

خوب معلومه که ربط داره .

وقتی مسئول میراث فرهنگی (یا یه همچین مسئولی :)  ) بگه مارکوپولو به جای پلو خوری اومده بوده جاسوسی اونم تو شرق آسیا ، اونم برای اروپایی ها دیگه چی میخواین بشه ؟

اصلا به این چه که مارکوپولو اومده برای چی ؟!

یکی بره بهش بگه برو جلوی تخریب میراث چندین هزار ساله رو بگیر که با هر بارون و بادی تیکه تیکه میشه .

همینه دیه ...

به بچه که رو بدن همین میشه .

چند تا فاصله ...

 

......

..

.

.

.....

...

........

 

 

....

 

نمیدونم چه مرضیه که میخوان این قانون کپی رایت رو رسمیش کنن . آخه من جوون تو این دوره زمونه چه جور برم یه ویندوز چند صد دلاری بخرم ؟

اصلا اینا حسابشو نمیکنن که ما تحریم تشریف داریم ؟! نمیگن اگه قانون کپی رایت رو رسمیش کنن ملت جماعت چه جوری باید به کار و زندگیشون برسن ؟

چه جوری من نوعی باید اسباب تفریحمو جور کنم وقتی بازی های کامپیوتری هر نسخش بشه 60 دلار یا حتی بیشتر . ما تو یه بازی 5 هزار تومانی میمونیم که ارزششو داره که بخریم و ورشکست نمیشیم یا نوچ ، .

اصلا همش تقصیر این بازی سازهای ایرانیه .

یارو اومده تو تلویزیون برای تبلیغ بازی خودش پوستر شاهزاده فارس رو زده پشت سرش بعد میخواد بازیش فروش هم داشته باشه . نکته به نکته بازیش هم کپی از رو دست شاهزاده بود . حالا این آدم چه جوری ادعای اینو داره که باید قانون کپی رایت تو کشور رسمی بشه ؟!

یکی بره بهش بگه خلاقیت به خرج بده تا ملت بیان بازی شماها رو بخرن .

اصلا فک نکنم بازی مثل portal رو بازی کرده باشه . یه بازی ساده و معمایی و خوش ساخت که از اول تا آخرش باید فسفور مغزتو بسوزونی تا معما حل کنی و بعد هر مرحله کلی ذوق آدم میکنه . گرافیک خیلی خفنی هم نداره . یه محیط بسته ولی زیبا و مناسب حال بازی .

نکنه این سازنده ها فک کردن که ما جوون جماعت فقط بازی اکشن دوس داریم . اصلا اکشن میخوان بسازن ...

بازگشت به قلعه ولفنشتاین شماره اولش با ایده ای که سال 2001 (اگه اشتب نکنم) غوغا کرد . کپی از روی دست دیر البشری هم نبود . گرافیک بازی هم خفن نبود . البته تو زمان خودش خفن بود . ولی الان هم با اینکه نسبت به زمان حال خفن نیست آدم با بازی کردنش کلی حال میکنه برا خودش .

ایده ... ایده ... ایده ...

ایده داشته باشن همه چی حله . ما هم غرور ملی داریم . بعضی وقت ها در عین نداری حاضریم برای یه بازی خوش ساخت ایرانی (که تا حالا نساختن) چند برابر یه بازی مثل call of duty : modern warfar II پول خرج کنیم . چه اشکالی داره .

بازی خوب باشه . ایده خوب داشته باشه . ما میخریم . اما مزخرف و کپی از رو دست بازی های مطرح رو نمیخریم .

اصلا این بحث ها به من چه ؟

 

.......

....

.

 

..

 

....

 

هان فقط یکی دیگه تا دلم خنک بشه ... همین یکی ... :)

یه یارویی پاشده گفته اینترنت با سرعت 128 کیلوبیت برای مصارف خانگی زیاد هم هست .

هی یارو !!!!!

تو خودت اصلا میدونی اینترنت یعنی چی که برا سرعتش تصمیم میگیری ؟! اصلا به تو چه !

سرعت 128 اینترنت ایران هم که سرعت واقعی نیست . نمیدونم با کدوم گوری share شدن !

تازشم . برا سرعت 128 تو شهر ما اونم بصورت share با خطوط شیراز با قطعی بینهایت بار در طول روز و پهنای باند 2 گیگابایت (اگه اشتب نکنم) در ماه 300000 ریال میگیرن . اونم برای adsl معمولی . یکی نیست به اینا بگه مگه شما مسلمون نیستین ؟

به حق خودتون چرا قانع نمیشین . آخه این سرعتو که اصلا تو خارج از ایران به جز روستاهای آفریقایی (احتمالا) استفاده نمیکنن .

یعنی ما جماعت مسلمون اینقده از علم روز به خاطر پول دوستی یه عده باید عقب باشیم ؟

تا کی میخواین پول جمع کنین ؟

تا کی ...

آخرش جاتون یه وجب و اندی خاکه .

حالا بینیم این وایمکس کی به ده کوره ی ما راه پیدا میکنه و ارزششو داره یا نوچ :)

 

...

 

..

 

 

...

 

اوخیش راحت شدم .

بسه دیه ...

همین .

 

پی نویسه :

www.katana.ir              www.fpnu.ir             www.emagazin.ir


نوشته شده در تاریخ 1388/11/13 توسط mxu

ترم تحصیلیم تموم شد . شاید این ترم تموم شده اما هنوز ترم هایی مونده برای شروع شدن .

چه بخوام و چه نخوام داره دفترم ورق میخوره . حالا یکیش آبی ، یکیش زرد ، یکیش قرمز ، یکیش نارنجی و شاید یکی دیگش هم سپید ؟!

اما مهم اینه که ورق میخوره و من تنهایی ورقش نمیزنم ...

اگه آدمی میتونست دفترشو خودش تنهایی ورق بزنه اونوقت که دیگه آدم نبود ... یه چیز دیه بود .

بحث این نیست که داره عمرم میره . بحث اینم نیست که عمرم چه جوری رفت ، بحثی اصلا این وسط نیست . همش بازی کلمه است .

یه روزی توی این دفتر همش خاطرات خوش بود ، یه روزای دیگه هم همش غم بود و غم . حالا یه ساعت دیگه چی قراره تو این دفتر نوشته بشه خدا میدونه و بس . حتی خودم هم نمیدونم . اون نویسنده هایی هم که قراره دفترو با من بنویسن هم نمیدونن . فقط خدا میدونه .

بی خیال این بازی با کلمات ..

اصلا چند تا فاصله ...

 

...

 

...

...

...

 

 

...

پری دریایی اولین دوستی بود که تو دنیای مجازی باهاش آشنا شدم . هنوزم وقتی میخوام امتحان تستی بدم اولین چیزی که یادم میفته پست مشهورش در مورد تست زدن درس فیزیکشه و بلافاصله و بی اختیار لبخند رو لبام میشینه .

دلم براش تنگ شده .

درسته .

ندیدمش .

هیچوقت ندیمش و شاید تا آخر عمر کوتاهم هرگز نبینمش .

حتی شاید اون دنیا هم نبینمش :(

آخه میدونید که پری ها رو میبرن چند طبقه بالاتر از ما آدمهای معمولی :) .

فقط برام یه تصویر مجازی تو ذهنم داره . همین .

رو قلبم یه دوست به اسم پری دریایی کنار بقیه دوستان نقش بسته . دلم که براش تنگ میشه یه چهره نورانی و سر تا پا سپید میاد جلو چشام .

یه چیزی شبیه پری های تو خواب .

دلم خیلی براش تنگ میشه . اما خودتون خوب میدونید که اگه هم دلتون برا کسی تنگ بشه هیچ فایده ای نداره . البته یه حسی بهم میگه دل به دل راه داره ولی خوب یه حس دیگه بهم میگه تو این عصر ماشینی کی به فکر بغل دستیشه ، تازشم اونکه الان معلوم نیست تو دبی سیر میکنه یا تهرون .

فردا سالگرد تولد همین پریه .

تولدش خیلی خیلی مبارک .

همین / لینک : www.pari2006.blogfa.com

 

پی نویسه :

آهان : دلم برا بقیه هم تنگ میشه . مخصوصا برا مهدی ، مسعود ، نازنین ، بابک و خیلی های دیگه مثل سیده سیما ، مهرناز و ....... (چقده دوست دارما)

 

اوهوم : یه چند تایی پایگاه اینترنتی (بقول مهندس دانشگاهمون سایت :)  ) ساختم . اینم لینکاش :

www.fpnu.ir

www.katana.ir

www.emagazin.ir

اینقده کیف میکنم با این Wordpress (وردپرس) خیلی باحاله . فقط حیف که هاست پولی ندارم . یعنی پول برا هاست ندارم :)

 

ایهانگ : همین دیه . فقط بگم که هنوز که هنوزه کامی نخریدم . یعنی هنوز بدون کامی به سر میبرم .

 

دینگ / تموم


نوشته شده در تاریخ 1388/11/11 توسط mxu

 

 

 

عاشورای حسینی بود . همه غرق ماتم . همه پیرهن سیاه بر تن . همه ناراحت غمگین . همه ... 

عاشورا فرهنگش خوب است . عاشورا ماندگاریش خوب است . عاشورا همه چیزش خوب است ... 

خیابان ها پر شده از دسته ها و هیئت ها . خیابان ها پر شده از آنها که در عزای حسینی غرق شده اند ... 

اینجا عزای حسینی بود ...  

اما نمیدانم چرا عده ای که اسم ندارند (!) فرهنگ ندارند (!) حرمت را متوجه نیستند (!) و هیچ برای گفتن ندارند (!) ؛  

حرمت عزای حسین را شکستند ... 

دل صاحب عزا (امام زمان (عج)) را شکستند ...  

دل مردم عزا دار حسین را شکستند ... 

نمیدانم ... 

نمیدانم ... 

نمیدانم ... 

خدایا ببین چه میکنند ؟! حتی برای حسین هم حرمتی قایل نیستند ... 

خدایا ببین چه میخواهند ؟! ببین چه بی شرمند ؟! ببین ... 

تو ببین و شاهد باش ... 

 

آه ! 


نوشته شده در تاریخ 1388/10/08 توسط mxu
   1      2      3      4      5      6      7      8      9   >>
قالب وبلاگ