امپراطور دریا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
ساعت ۲۳  چاپ
تاریخ : سه شنبه 25 تیر ماه سال 1387

سلام

قبل از هر چیز میلاد امیر المومنین علی (ع) را خدمت تمامی دوستداران خاندان پاک و مطهرش تبریک میگم .

و در ادامه ،،،‌ ؛ ،،، ؛ ،،، ؛

ساعت رو دیوار خونمون 23 رو نشون میده. حالا باید برم تو اینترنت و طبق معمول یه سر به دوستای گل اینترنتیم بزنم .

اول از همه میرم تا کامنت های جدیدمو چک کنم .

چه جالب . فقط یک کامنت ...

به بخش نظرات میرم و کامنت رو باز میکنم تا بخونمش . باز هم چه جالب ...

متن کامنت اینگونست :

"چه وب خوشکلی داری . به من هم سر بزن ."

بعد از دیدن این کامنت تا میتونم به خودم بد و بیراه میگم . فوری کامنت رو پاک میکنم . حداقل یه سلام نکرده ... بی معرفت ... !

میرم سراغ لیست دوستانم در قسمت favoritis IE ... چه قده دوستای با محبت اینجا لینکن ...

میرم سراغ یکی از دوستانم . وای .... یعنی کجاست که بعد از یک ماه هنوز وبشو آپ نکرده ؟

این دوستمو با یه کامنت بدرود میگم ...

دوست بعدی و بعدی هم همینگونست ؟!

کلافه میشم ... اما تا آخر لیست دوستامو باید چک کنم . آخه خلاف ادبه که به یکی از دوستام سر نزنم .

فقط 7 تا دیگه از لیست بلند بالای دوستان گلم مونده .

خطا : یوزر و پسورد اینترنت شما تموم شد ......!!!!

حالا این موقع شب کارت اینترنت از کدوم گوری بیارم ؟!

لباسمو تنم میکنم و میزنم بیرون ... اولین مغازه ... بسته و رفته ... دومی ... کارت اینترنت نداره ! ... سومی ... خدا رو شکر ...

کارت اینترنت رو میگیرم و با خوشحالی میرم خونه . یوزر و پسورد جدید رو وارد میکنم و میپرم تو محیط مجازی .

وای ... دیدی نزدیک بود یادم بره ... یاهو مسنجرمو دفعه پیش باز نکرده بودم و آنلاین نبودم ... ایندفعه اول از همه میرم سراغ یاهو مسنجر ... آیدیمو وارد میکنم و سپس پسوردمو بعدش هم روی sign in کلیک میکنم . شکلک خندون یاهو منو به خنده وا میداره .

حالا نوبت بقیه ی دوستان رسید . اونایی که تا حالا آپ کرده یا نکرده بودن رو سر زدم و برای همشون بی کم و زیاد کامنت گذاشتم . چه جالب . سیده فاطمه دوباره برگشته به محیط وبش ... !

همین چند روز پیش بود که میخواست دنیای وب نویسی رو بذاره کنار تا خودشو تو دنیای واقعی پیدا کنه ... ! از دیدن این پست امیدوار کنندش کلی خوشحال شدم . یه کامنت مشتی براش میذارم و میرم سراغ بقیه ی دوستام . هنوز یاهو مسنجرم on نشده ... بیخیال مسنجر میشم و دیسکانکت میکنم ... !

یک هفته بعد دوباره دلم هوای دوستای مجازیمو میکنه . دوباره از دنیای اطرافم خسته شدم . دوباره میخوام حال دوستامو بپرسم . دوباره کامنتامو چک میکنم ... باز هم یه کامنت بیخود وسط کامنتام بود . فقط انگار سه تا از رفقا اومدن حالمو بپرسن .

از دست بقیشون یکم ناراحت شدم ... اما دوستن دیگه ... آدم که با دوستاش قطع رابطه ی الکی نمیکنه که ... !

نازنین کامنتش منو کلی خوشحال کرد . مهدی هم ... و زهره و زهرا ... اما بقیه پس چی شدن ؟

یعنی اونا دنیای مجازی رو یادشون رفته ؟ یعنی منو یادشون رفته ؟ یعنی mxu برای اونا مُرده ؟

یعنی من به همین راحتی طعم مرگ رو در دنیای مجازی چشیدم ؟

اما نه ...

من هنوز نفس میکشم . دوباره سراغ تک تکشون میرم و براشون کامنت میذارم . اما ایندفعه برا بعضیهاشون نحوه کامنتامو تغییر میدم . آخه ایندفعه یکم ناراحتم . اما خیلی هم ....

میرم سراغ وب سیده فاطمه و زهرا و مریم ... وا ... اینا که آدمای فعالی بودن ... همه آپ کردن به جز این سه تا ...

بعد از کلی کامنت گذاشتن و جواب کامنت دادن دلم هوای چت میکنه ... اما ... دوباره یاهو مسنجرم on نمیشه . شیطونه میگه همین الان پاکش کنما . اگه هک بلد بودم حداقل یه اعتراض صفحه اول یاهو میذاشتم تا اینقده بیخودی اذیت نکنه و بفهمه که ما هم هستیم . دوباره دیس کانکت میکنم . چقده امروز اینترنت کار کردم ... 3 ساعت ! انگار همین یک دقیقه قبل بود که نشستم پای کامپیوتر و از کامنت زیبای مهدی جون خندم گرفتا ...

دو هفته بعد ؛

دوباره ... ایندفعه حداقل تعداد کامنتام از تعداد انگشت های دست بالا رفته بود ، ولی اینبار دیگه خبری از سیده فاطمه و زهرا جون و حتی مریم نبود ...

یعنی چی شدن ؟ یعنی اونا هم منو به فراموشی سپردن ؟ نه ... این امکان نداره ... من آبجی زهرامو میخوام ... ! من همون سیده فاطمه ای رو میخوام که اولین و با معرفت ترین دوست مجازی من تو دنیای بلاگفا بود . من جوجو جون خودمونو میخوام . من اونا رو میخوام ... فقط اونا رو + بقیه ...

اما فایده نداره ... به وبشون سر میزنم . حتی اشک هم فایده نداره . اونا رفتن ... اونا از دنیای وب نویسی خسته شدن . اونا رفتن تا نکنه خدایی نکرده هفته ای دو ساعت از وقتشونو واسه نوشتن یه وب تلف کنن . اونا هم مثل رز عاشق دلشون از وب نویسی زده شده . اونا هم مثل خیلی های دیگه ... ! اونا هم رفتند .

دیگه دنیای مجازی برام داره بی مزه میشه ... یعنی من هم باید به این زودی از این دنیای زیبا خداحافظی کنم ؟!

اما من دلم زده نمیشه . من میخوام اینجا بنویسم . میخوام اینجا به دوستای گلم سر بزنم . حالشونو بپرسم حتی اگه اونا حالمو نپرسن . آخه من اونا رو دوست دارم .

و این یاهو مسنجر بی خاصیت بالاخره on شد . وای نیگاه کن ... دو تا از دوستام on هستن . اول زهره . آیدی قبلیشو که خودش گفته بود هک کردن و برا همین بود که کسی جواب منو نمیداد ...

و این آیدی جدید زهره :

سلام ... دینگ دینگ ... میگم سلام ... های ... سلام ... چه طوری ؟؟؟ ... سلاااااااااااام ... دینگ دینگ ... بینم مگه تو زهره خودمون نیستی ؟؟؟ ... سلااااااااام ...

فایده نداره . جوابی نمیاد . هیچ جوابی . میرم سراغ مریم . یکی از دخترای شاعر و با معرفت روزگار . سلام ... سلام ...

اما او نیز ...

شاید راستی راستی همه منو فراموش کردن ... شاید همه فکر میکنن که mxu دیگه وجود خارجی ، یا داخلی نداره . شاید هم دلیل دیگه ای دارن ............

فردا دوباره ، اونم از سر بیکاری on میشم . آخه حوصلم بد جوری سر رفته بود . یه راست میرم سراغ سرویس های وب نویسی خودم و یاهو مسنجر ...

هیچ کامنتی نیست .............

ولی اینجا چند تا آف گذاشتن (مثل اینکه کم کم داره این مسنجر آدم میشه) ... نازی که گفته ................ و چند تا آف دیگه هم همش نوشته : hi

دوباره زهره آنلاین شده ...

سلام ... سلام ... دیدینگ دینگ !!! ... میگم سلام ... چرا بی معرفت شدی ... نکنه میخوای بگی این آیدی هم هک شده ... ؟

بی معرفت نمیکنه حداقل بگه علیک سلام ...

یا اینکه بگه : برو کار دارم بچه ... چرا مزاحم میشی ... ؟!

اما همینا هم نگفت . از دستش ناراحت میشم . یه راست میرم سراغ وب خودش و براش یه کامنت میذارم که خیلی ............... !!!!!!؟!؟!؟!

میرم دوباره سراغ یاهو مسنجر . مریم هم دوباره on شد . خیلی جالبه ها ... مریم و زهره با هم on میشن .

سلام ... حال شما ؟

جواب داد ... چه عجبی مریم جواب داد ... یکم با هم چت میکنیم که یکدفعه سیم تلفن از پریز میاد بیرون ... اعصابم قاطی میکنه . میام که برم و حال داداشمو بگیرم ، اما ... جلو خودمو میگیرم . حالا بچه بود یه کاری کرد . بی خیال ...

فرداش دوباره میرم تو نت . یاهو رو باز میکنم و میرم ایندفعه یه راست سراغ یه اتاق چت . همش پسرای بی جنبه دارن دنبال یه f میگردن . یکی نیست یه اینا بگه اگه f  میخواین به نمایندگی های مجاز مراجعه کنید . اینجا چرا ؟؟؟

یه نفر میاد بالا :

Salam … asl\plz

خوب معلومه که جوابشو میدم ... اما نه مثل بعضی ها که فقط دروغ میگن .

جواب من : یه پسر که از دروغ بدش میاد ... 20

اون : یه دختر که از دروغ بدش میاد ... ؟

من : ...

اون : ...

و بالاخره بعد از یکم چت کردن :

اون : کار دارم باید برم چه موقع دوباره on میشی ؟

من : من زیاد چت نمیکنم .

اون : پس شمارتو بده تا بهت زنگ بزنم . امشب ساعت 10 تک میزنم .

من مونده بودم که شمارمو بدم یا نه . به نظر دختر خوبی میومد . پس ... شمارمو بهش دادم ...

من : ........0936712.............. فعلا بای ...

اون : بای ...

این اولین باری بود که تو محیط مجازی شمارمو دادم به یه دختر ... آخه تا حالا شمارمو به پسرا هم نداده بودم چه برسه به ........

از یاهو میام بیرون . میرم سراغ آیدا ... میرم تا جواب کامنتی رو که براش گذاشته بودم بخونم . آخه آیدا فقط تو وب خودش جواب کامنت ها رو میده . جوابو که خوندم به این طرز تفکرش خندیدم . بیچاره فکر میکرد من از این ور دنیا قصد سوء نسبت بهش دارم و گفته بود دیگه جواب کامنت هامو نمیده  .

با تاسفی از وبش خارج میشم . هر چند من همیشه میگفتم از تفکرات روشنفکرانش خوشم میاد ، اما ........

براش آرزوی موفقیت تو کنکور رو دارم ... ان شاء ا... که کنکور رو با راحتی پشت سر بذاره و یه رشته خوب قبول بشه .

کارت اینترنتم هم همون موقع ...............

نه اون شب و نه شب های بعدش اون دختر به شماره من زنگ نزد . یکم که فکر میکنم میگم همون بهتر که نزد . آخه من که به یه بار چت کردن نمیتونم کسی رو بشناسم . حالا دوستهای وب نویسمو بگی یه چیزی ........ !

یک هفته بعد ...

همه خونوادمون رفته بودن شیراز و ساعت 23 بود . باید وبهامو آپ میکردم و به دوستام یه سر میزدم و همینطور جواب کامنت هاشونو میدادم . کارت اینترنت هم که نداشتم . اومدم از یوزر آموزش پرورش رو استفاده کنم که یه 30 ساعتی بود . اما طبق معمول خراب بود . قیدشو زدم و دوباره راهی خیابون ها شدم .

کارت رو خریدم و اومدم خونه . یهو یه نفر به گوشیم زنگ زد . گوشیمو برداشتم . نه اون دختره نبود ، خانم ** بود .  یه چند دقیقه ای حرف زدم . کلی خوشحال شده بودم . آخه این چند وقتی ها هیچ کس به گوشیم زنگ نزده بود .

تو دنیای واقعی هم همه یادشون رفته بود که mxu هم زندس ... اما این خانم ... واقعا که دستش درد نکنه . ایشاا... که همیشه زنده و سلامت باشه .

گوشیمو گذاشتم زمین و رفتم تو نت ... کامنتهام ... هیچ ... باز هم هیچ ... اما خوب یکی دو تا دوست با معرفت همیشه هستند که جواب سلام رو با علیک سلام میدن . به اینا میگن دوست حقیقی ... یکیش همین .... یا حتی .... همیشه آدمهای خوبی بودن و هستند .

میرم سراغ وب سیده فاطمه میخوام آخرین کامنتمو براش بذارم . میذارم . . .

کامپیوترم هم بد جوری ویروس گرفته ... یه آنتی ویروس که حجمش 32 مگ بود رو از اینترنت با هزار جیگر خونی بعد از 6 ساعت میگیرم . ساعت 5 بامداده . باید برم بخوابم . فردا هم روز خداست ...

هفته ای دگر ؛

سرویس وب نویسی و یاهو رو باز میکنم . دوباره زهره آن شده ... ایندفعه دیگه نرفتم سلام کنم . یه راست آیدیشو از لیست آیدی های دوستام پاک کردم و یه نفس راحت کشیدم . هنوز جواب کامنتمو نداده بینم واقعا آیدیش هک شده یا اون بی معرفت شده ؟

و اما سرویس وب نویسی .... کلی ذوق کردم . سیده فاطمه کامنت گذاشته بود . مثل اینکه اشتباه فکر کرده بودم و هنوز سیده فاطمه خانم در قید حیات بود .

خوشحال شدم و رفتم سراغ کارهای دیگه ای که داشتم .

و حال ؛

امروز ... هفته پیش یکی به جای نازنین تو وبش نوشته بود که نازنین تا یه ماه دیگه نت نمیاد و از این بابت من کلی دپ شدم . فقط نازنین مرتب کامنت میذاشت که اون هم ...

اون روز یه کامنت برای اون کسی که قرار بود جای نازنین بنویسه گذاشتم . (این قسمت هاشو به دلایلی کاملا حذف کردم ، اگه دیدین یه جای کار میلنگه شرمنده )

امروز که کامنت هامو چک کردم دیدم فقط یک کامنت وجود داره . کامنت رو که باز کردم دیدم یه نفر به اسم تشنه اس (همون که قرار بود جای نازنین بنویسه) ... وبش هم ...

رفتم وب اصلی خودش (تشنه) و یه دو سه تا کامنت در جواب کامنتش براش گذاشتم . بعدش هم رفتم وب نازنین تا ببینم چی تو وب نازی گذاشته .

خوب یکم خوشحال شدم چون دیدم نازنین خودش یه پست گذاشته . اما بعد از خوندن کامل متن پستش جای اینکه از خوندن پستش خوشحال تر بشم ، ناراحت تر هم شدم و خوشحالیم تبدیل به غم شد .

نازنین هم مثل سیده فاطمه و زهرا شده بود . اون هم دلشو وب نویسی یا زده بود یا اینکه وقتشو نداشت یا اینکه میخواست خلاصه یه بهانه ای جور کنه و از وب نویسی کناره گیری کنه .

دیگه دارم خسته میشم ...

دیگه کفرم داره میاد بالا ...

آخه چرا ...

یعنی وب نویس فقط واسه کلاس گذاشتنه که بگی من هم وب دارم ؟

اگه اینجوراست من تا سال گذشته 25 تا وب جور وا جور داشتم که همشو تو یک روز ، و هفته ای یک بار آپ میکردم .

پس این چیزا کلاس نداره .

همین الانش هم 6 تا وب دارم که هر هفته آپ میشه ... اما خداییش آپ کردنشون فقط هفته ای 3 یا 4 ساعت از وقتمو میگیره .

یه هفته 168 ساعته . حالا ما میگیم روزی 12 ساعت برای استراحت و تفریح باز هم 84 ساعت میمونه . از این 84 ساعت 40 ساعتش برای مطالعه و 21 ساعتش برای کار های متفرقه .

حالا ما 23 ساعت وقت اضاف میاریم .

من 6 تا وبم ، 4 ساعت وقتمو میگیره حالا شما بگین برای یه وب چقدر میخواد وقت بذاری ؟

یعنی ما نمیتونمیم از این 23 ساعت 10 ساعتشو صرف دوست های مجازیمون کنیم ؟

یعنی ما باید اینقدر مغرور باشیم .

تنها 10 ساعت ... فقط 10 ساعت تو یه هفته که 168 ساعته .

فکر نکنم وقت زیادی باشه .

اما من خسته شدم از دیدن رفتن این دوستهام . اگه یه روز بیاد که مهدی هم بخواد دنیای مجازی رو ترک کنه چی ؟

اونوقت دیگه واقعا MXU خواهد مُرد .

امیدوارم همه ی دوستان طرز تفکرشونو از وب نوشتن عوض کنند .

اینجا هم یه دنیاست . یه دنیای دیگه با آدمهایی دیگه . اینجا من مجتبی نیستم و فقط mxu هستم . فقط و فقط ... اینجا کسی نمیخواد به کسی دروغ بگه مگر انسان هایی که فکرشون همیشه ی خدا منحرفه ... دروغ گوهایی بس کم عقل ... !

دنیای مجازی رو در کنار دنیای واقعی داشته باشین . چون اینجاست که آدمها بدون در نظر گرفتن سن ، رنگ پوست ، ن‍ژاد و فاصله ی مکانی ؛ بدون هیچ مرزی با هم ، همکلام میشن و دوستهای خوبی برای هم میشن .

 

اینجا دنیاییست فراتر از تصور من و شما .

به امید روزی که آن روز بهترین است .

خدانگهدار و علی یارتون . mxu

داستانک  چاپ
تاریخ : یکشنبه 16 تیر ماه سال 1387

سلام

تو وب یکی از دوستان جدید یه چیز جالب دیدم . اون به جای اینکه شعر بنویسه اومده بود یه داستانک نوشته بود . خیلی از این ایده خوشم اومد . هر چند این ایده رو خودم تو یکی از وبهام داشتم و یک داستان بلند رو شروع کرده بودم ، اما به دلایلی اون وبم رو تخته کردم .

حالا میخوام اینجا یه داستان کوتاه خیالی بنویسم (البته از دید اول شخص) ... داستان یکم تِمِش ضعیفه و ایدَش دِمُده شده ، ولی خوب دیگه ، طبع داستانمون یهو گرفته .

داستان رو تو قسمت ادامه مطلب حتما بخونید . خوشحال میشم .

راستی لینک اون دوست جدید : (www.s-s-s.blogfa.com)

ادامه ...
دیر گاهیست ...  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 13 تیر ماه سال 1387

 

من تنهایم ؟

 دیر گاهیست که تنها شده ام

 قصه غربت صحرا شده ام

 وسعت درد فقط سهم من است

 بازهم قسمت غم ها شده ام

 دگر آیینه ز من بی خبر است

 که اسیر شب یلدا شده ام

 من که بی تاب شقایق بودم

 همدم سردی یخ ها شده ام

 کاش چشمان مرا خاک کنید

 تا نبینم که چه تنها شده ام

تاریخچه mxu در دنیای مجازی ...  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 5 تیر ماه سال 1387

امروز امتحاناتم تموم شدن و اومدم تا یه آپ بکنم اونم یه آپ تاریخی .... !

تاریخچه ی mxu از دید سوم شخص ... !!!

مجتبی ملقب به "mxu" فعالیت خودشو در دنیای مجازی با ساختن وبلاگ www.ninjabad.blogfa.com شروع کرد . در اون زمان عشق ورزشهای رزمی بدجوری در وجودش بود . برا همین هم این وبلاگ رو برای ورزش نینجوتسو ساخت . در این وبلاگ تاریخچه ی ورزش نینجوتسو + مواردی دیگر در مورد این ورزش به چشم میخورد . اما این وبلاگ نتونست mxu رو راضی کنه . چون دسش برای نوشتن مطالب کاملا بسته بود .

اما عشق اون به ورزش نینجوتسو و نینجاهای سیاه پوش بدجوری بود . برای همین هم یک وبلاگ شامل عکس هایی از این ورزش رو در سیستم بلاگفا ساخت .نام این وبلاگ mxu بود . آدرس این وبلاگ www.mxu.blogfa.com بود . اما بعد از مدتی به این نتیجه رسید که نه تنها حوصله ی آپ کردن یه وبلاگ شامل عکس رو با این سرعت پایین اینترنت نداره بلکه باز هم دستش در مورد نوشتن بسته ی بسته ی بستس .

یکی از دوستانش به او پیشنهاد ساخت یک وبلاگ شخصی رو داد . یک وبلاگ که هر چی دوست داره داخلش بنویسه . mxu اومد و همون وب mxu خودش رو برای این کار انتخاب کرد . حالا دیگه وب mxu یه وب نینجایی نبود و تبدیل به وبی شخصی شده بود . وبی با سرتیتر "عاشق تنها" ....

بعد از ساخت این وب mxu تصمیم گرفت که یه وب مخصوص دانلود موزیک و طنزهایی کوتاه بسازه . اون وبی رو با نام www.nimastudio.blogfa.com ساخت و هر موزیکی رو که خودش دوست داشت رو داخل این وب گذاشت . اما از اونجایی که وبش فقط آمار بازدید زیادی داشت ولی کسی نظری برای بهتر شدنش نمیداد mxu تصمیم گرفت در این وبشو تخته کنه .(هر چند جدیدا تصمیم به دوباره بازگشایی این وب کرده ....!)

یه روز اون تو یه روزنامه با یه سرویس وبلاگ نویسی جدید آشنا شد . سرویسی با نام blogsky . اون از نام باکلاس این سرویس خوشش اومد و در قدم اول وبلاگ mxu خودشو تو این سرویس به ثبت رسوند . اون این کارو به دلایل زیر انجام داد :

1 . تعدا افرادی که مطالبشو میخوندن بیشتر میشد ، چون بعضی افراد هستند که فقط مطالب وبلاگ های سرویس خودشونو میخونن . 2. اگر وب mxu در بلاگفا هک میشد اون همون وب رو در یه سرویس دیگه هم داشت . 3.اون میتونست mxu.blogsky.com رو داشته باشه . یه اسم باکلاس و زیبا .

بعد از ساخت اولین وب در سیستم بلاگ اسکای ، mxu شروع به وب سازی کرد .

www.mola-ali.blogsky.com  یه وب مذهبی بود که به خاطر عشقش به امام علی ساخت .

www.i-die.blogsky.com  یه وب شخصی دیگه که داخلش شعر میگذاشت . اون این وب رو در بدترن شرایط روحیش ساخت .

www.i-live.blogsky.com این وب رو بعد از اینکه شرایط روحیش مساعد شد و پس از پاک کردن وب i-die ساخت اما عمر این وب هم چند صباحی بیش نبود و زود پاک شد .

www.topic.blogsky.com یه وب برای ترفند های کامپیوتری که این وب هم به دلایلی نا معلوم پاک شد . شاید یکی از دلایلش این بود که وقت کافی برای به روز کردنش نداشت .

www.aaj.blogsky.com یه وب برای انجمنی که در دانشگاه اون فعالیت میکردن . انجمنی با نام : انجمن اندیشمندان جوان . اما چون mxu از رفتار اعضای انجمن در قبال وب خودش خوشش نیومد اون وب رو دیگه ادامه نداد . اما هنوز نامش در سیستم بلاگ اسکای موجوده .

www.ninjutsu.blogsky.com یه وب نینجایی دیگه ... اما این وب هم هیچ گاه به درستی آپ نشد تا در آخر به شخص دیگه ای واگذار شد . اما هنوز تحت کنترل mxu میتونه باشه .... !

www.pnuf.blogsky.com و www.pnuf.blogfa.com ، اون تو دانشگاه پیام نور فیروزآباد درس میخوند برای همین هم اومد و یه وب برای دانشگاه ساخت . اما به همون دلایلی که دیگه تو وب انجمن فعالیت نکرد اینجا هم فعالیت نکرد . چون میدید هیچ احدی دوست نداره یه نفر برای دانشگاه وب بسازه .... ! چراشو خودش هم نمیدونست . شاید اونا کاغذهای رو در و دیوارهای دانشگاه رو بیشتر دوست داشتند تا یه دیوار مجازی برای اعلام اخبار به دانشجویان ... شاید هم ... !

www.mxu3point.blogsky.com بعد از عضو شدن mxu در نشریه سه نقطه . اون تصمیم به راه اندازی یه وبلاگ برای خوش گرفت که داخلش حرف های نشریه ایشو به ثبت برسونه . این وبلاگ هنوز که هنوزه داره آپ میشه .اما با فاصله ی زمانی زیاد .

www.3point.blogsky.com ،mxu برای اینکه بتونه یه وب سه نقطه ای با همکاری دوستاش بسازه تصمیم به ساخت یه وب جدید گرفت . وبی که عمومیت داشته باشه و از حالت شخصی بودن خارج بشه . اون وب 3point رو در سیستم blogsky با همکاری دوست خوبش exa ساخت . (وب www.exa2.blogfa.com متعلق به این دوستشه .)

mxu برای پیدا کردن مخاطبان بیشتر برای وبلاگ mxu خودش اومد سه وبلاگ در سه سیستم دیگه با همون نام mxu ساخت . اونم فقط به دلایلی که قبلا این نام رو در بلاگ اسکای ساخته بود . این وبلاگ ها عبارتند از :

www.mxu.iranblog.com    www.mxu.parsiblog.com     www.mxu.persianblog.com

 اون الان فقط نوشتن در سرویس پارسی بلاگ رو ادامه میده چون دو سرویس دیگه از بعضی لحاظ مشکل دارن .

بعد از اون mxu با یک سرویس جدید وب نویس آشنا شد . سرویس نو پا و تازه تاسیس که میشد در اون سرویس وبلاگهایی رو تاسیس کرد که نامی زیبا و کوتاه داشته باشه . اون با سرویس ورزش بلاگ آشنا شده بود .

در این سرویس ابتدا و قبل از هر کاری اون وبلاگ نینجایی خودشو ساخت و سپس یک وبلاگ برای بازی های کامپیوتری ساخت و بعد از اون هم یه وبلاگ برای ثبت خاطرات ورزشی خودش در این سیستم ورزشی . اسامی وب های اون در این سرویس عبارتند از :

www.ninja.varzeshblog.com یه وب نینجایی . اما چون اون دیگه سبگ نینجوتسو رو کار نمیکنه و رو به سبکی جدید آورده (بوکس تایلندی) این وب دیگه هرگز ممکنه آپ نشه . اما خدا رو چه دیدی ... شاید ...!

www.game.varzeshblog.com یه وبلاگ برای بازی خورهای دوست داشتنی . این وب رو به دلایلی ، زیاد وقت نمیکنه آپ کنه و برای سر پا نگه داشتنش احتیاج به یه همکار داره . اگر کسی خواهان فعالیت در این وب هست میتوه یک نظر در این وب یا وب گیم بذاره و ثوابق خودشو هم در زمینه ی بازی های کامپیوتری و وب نویسی بیان کنه .

www.mxu.varzeshblog.com یه دفترچه خاطرات دیجیتال برای ثبت خاطرات ورزشی اون .

mxu علاوه بر نام های بالا چند نام دیگر رو هم در اختیار داره که در موقع لزوم از اونا استفاده کنه . این نام ها عبارتند از :

tak.varzeshblog   good.varzeshblog   bad.varzeshblog

این وب ها به زودی به جمع وب های mxu خواهند پیوست .

mxu چند وقت پیش یه وب برای گذاشتن عکس ساخت . اونم در سرویس پارسی بلاگ . www.mxupic.parsiblog.com

علاوه بر وبهایی که در بالا اسمی از اونا برده شد mxu 5 وب شخصی دیگر هم در سرویس بلاگ اسکای داره که به دلایلی نمیتونه اسمشونو ببره .

چند روز قبل نیز mxu با همکاری دوست خوبش علی (وب www.salamjoje.blogfa.com متعلق به علی جونه) یک وب دیگر در سرویس بلاگ اسکای به ثبت رسوند با نام : www.khafang.blogsky.com

در حال حاظر mxu با داشتن کلی وب با نام خودش ... به خودش افتخار میکنه . اون هم اکنون دارنده ی وب هایی هست که یه روز تو خواب هم نمیدید و برای خودش در میون دوستاش رکورددار محسوب میشه .

اینو بدونید که mxu هیچگاه از حرکت نخواهد ایستاد ... تا آخرین نفس و تا آخرین قدرت موجود در وجود ...

mxu4ever ©

اینجوری دوس دارین ؟!  چاپ
تاریخ : سه شنبه 28 خرداد ماه سال 1387

سلام

2تا امتحان دیگه دارم و از روی بیکاری اومدم تو نت ... چقده دلم براتون تنگ شده بود . اینقده تنگ شده بود که دیگه نتونستم طاقت بیارم و رفتم یه کارت اینترنت خریدم و ......

میخواستم یه چیزی رو بگم ... حالا که شما از چرندیات من زیاد خوشتون نمیاد ، دیگه چرندیات نمینویسم .

بیاین این وب جدید و اینم شماها ... ببینم شما اینو دوست دارین یا نه !

کاریکاتور خفن  عکس خنده دار  ماهی

باز هم خداحافظی  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 2 خرداد ماه سال 1387

عکس عاشقانه

سلام

میدونین چیه ؟! هر سلامی یه خداحافظی باهاش داره . سلام ما هم همینجوره . این وب شده خونه دوم من ، دل کندن ازش خیلی واسم سخته ، برا همین هم هرگز نمیتونم ترکش کنم . هرگز ...

حتی اگه همکلاسی های محترمم بیان و مطالبش رو بخونن و فرداش بیان بزن تو ذوقم که این چرت و پرتا چیه زدی تو وبت .

اما خوب دوباره امتحانا شروع شدن . دوباره باید بشینیم پای کتابامون و صبح تا شب درس بخونیم .

اما خوب اگه درس نخونیم چه جوری میخوایم به آرزوهای بی پایانمون برسیم . چه جوری میخوایم کشورمون رو اونجوری که دوست داریم تغییر بدیم . چه جوری میخوایم اون دنیا با افتخار بگیم که ما این کارار رو انجام دادیم .

این درسته که درس بخونیم اونم فقط واسه اینکه فردا پس فردا میخوایم شکم خودمون و چند نفر دیگه رو سیر کنیم ؟

یعنی ما فقط واسه همین درس میخوینم ؟!

نه اینجور فکر کردنا اصلا درست نیست . کسی که واسه نون در آوردن و خرج شکم کردناش میخواد درس بخونه همون بهتر که اصلا درس نخونه .

ما باید درس بخونیم تا فردا پس فردا پوز این آدمای به اصطلاح متمدن رو به خاک بمالونیم تا پا نشن ادعای اینو کنن که خلیج فارس مال بابامونه ... درس بخونیم و فک این گوگلی ها رو به زمین بچسبونیم. درس بخونیم و آپلو هوا کنیم . درس بخونیم و درس بخونیم و درس بخونیم ....

درسته که ما هنوز اول راه هستیم . اما اگه همیشه فقط به اول راه نگاه کنیم هیچ وقت آخر راه رو نمیبینیم .

الان هم این موقع شبی اومدم آخرین آپم رو قبل از شروع امتحاناتم بزنم . شاید شما هم یکم متحول شدید و اگه تا حالا به خاطر پزدادن های الکی و پول درآوردن درس میخوندین ، حالا دیگه واسه این جور چیزا درس نخونین . حالا درس بخونید تا اونجور زندگی کنید که خودتون دوست دارین . حالا درس بخونید تا اونجور کشورتون رو بسازین که خودتون دوست دارین .

حالا فقط درس نخونید بلکه با کتاب های درسیتون زندگی کنید .

هر چی باشه ما میخوایم آینده رو بسازیم . اگه یه قدم درست برداریم آینده از آن ماست .

خوب دیگه بعد از این همه حرف زدنا یه زنگ تفریح هم لازمه پس بخونید و لذت ببرین :

(منبع وبلاگ هیئت تحریریه نشریه سه نقطه که خود من هم داخلش مینویسم .) www.3-dot.blogfa.com

 

پشت دریا

پشت دریا آب است

آخرش هم خورشید

زیر دریا ماهی

توی ساحل هم من

                   

ضریب هوشی رباتی

روزی مردی به کافه تریا رفت  و از فروشنده که نوعی روبات بود نوشیدنی خواست.روبات به سرعت نوشیدنی سفارشی اش را داد و از او پرسید:"ضریب هوشی شما چقدر است؟"